مهاجرت ساکن

چند توصیه دوستانه برای دوستانی که قصد مهاجرت یا تحصیل یا اشتغال در خارج از کشور دارند:
مهاجرت به کانادا، استرالیا، آمریکا، نیوزیلند و به تازگی هند و مالزی و … نشان از این دارد که:

 

(ما متاسفأنه «به» این کشورها نمیرویم بلکه «از» ایران فرار میکنیم!)
اگر در حال فرار هستید، مطمئن باشید آنچه در تعقیب شماست در چمدانتان پنهان شده با شما به آنجا خواهد آمد و مانند یک بمب ساعتی، بالاخره روزی منفجر خواهد شد.
خنده دار است که بدانید درصد زیادی از ایرانیهای مهاجر کابوسی دارند به نام توالت فرنگی! خیلیها هم به جای باسن، پاهای خود را روی آن گذاشته اند و چون این توالتها توان تحمل وزن «کامل» انسان را ندارند، شکسته و چه بلاهایی که سر هموطنانمان نیاورده اند و جدای از صدمه جانی مضحکه خاص و عامشان نیز کرده اند. این موضوع را دست کم نگیرید! حتی اگر مبتلا به بیماری یبوست مزمن نیز باشید، این جهنم خوشبختانه از یک طرف و بدبختانه از طرف دیگر در انتظار شما خواهد بود!
از شوخیهای بی ادبانه که بگذریم باید عرض کنم که مسأله مهاجرت یک پدیده فرهنگیست نه جغرافیایی! آیا فردی که با کوله باری از فرهنگ خود به تهران رفته و حاضر نیست آن را زمین بگذارد «حقیقتاً» به پایتخت مهاجرت کرده است؟
آیا لوس آنجلس را میتوان آمریکا خواند؛ در حالیکه از بستنی اکبر مشتی گرفته تا کله پاچه و لوبیا چشم بلبلی در آن به راحتی یافت میشود؟!
مهاجرت هم خر و هم خرما نیست! مهاجرت یعنی هم خر و هم خرما اما نه به صورت همزمان!
اجازه بدهید بیشتر توضیح بدهم:
چرا به گواتمالا مهاجرت نمیکنیم؟ چرا هیچکس به زاهدان مهاجرت نمیکند؟ طبیعیست که دوست داریم به بالا نگاه کنیم ولی مشکل اینجاست که موقع بالا رفتن میخواهیم هر چه داریم با خود نه تنها به آنجا برده بلکه اگر شد به آنجا تحمیلش هم بکنیم! به قول شاعر که میفرماید:
«من خود به چشم خویشتن، دیدن کردندی                          داشت در چمدانش آفتابه ای پر از پسته !مهاجری»
اگر سفیدآب و جعفری یخ زده (که قرار است در طی پرواز آب شود و آبروریزی ایجاد کند) و پشتی و گلیم و فرش تبریز و آجیل تواضع اینقدر برایمان مهم است، خوب بمانیم لذتش را ببریم!

عصمت خانم که حالا Natalie صدایش میزنند بلافاصله بعد از عبور از مرز هوایی ایران چادر چاقچور میکند و وقتی از او میپرسند: «خب، برنامه تون چیه برای مدت کوتاهی که تو ایران هستین؟» جواب میدهد: «نذر کردم برم پابوس آقا فلان! و ازش تشکر کنم آخه قراره عکس دخترمو با مینی ژوپ رو جلد مجله Vogue محلیِ Santa Fe چاپ کنن!»
مهاجر حرفه ای هم بلد است از خر سواری بگیرد، هم مزه خرما را ارج مینهد؛ اما همانطور که عرض کردم وقتی در آمریکاست آمریکاییست و وقتی هم به ایران باز میگردد (چه دائم، چه برای مسافرت) پابوس آقا هم میرود ولی نه مثل Natalie خانم که عصمت رو گذشته اونجا و دعای عشرتش رو آورده اینجا!
بگذریم!
اکثر مهاجرها برنامه جالبی برای خودشان ترتیب داده اند؛ قصد اصلی آنها از مهاجرت این است که چند سالی آنجا بمانند، پاسپورتی (به زعم خودشان) خارجکی به جیب بزنند و برگردند که هر وقت اوضاع قمر در عقرب شد پا به فرار بگذارند. انگار قرار است طوفان نوح بیاید و این دوستان دارند از همین حالا در کشتی جا رزرو میکنند؛ بلاتشبیه! همانطور که میدانید در مثل مناقشه نیست!
تعداد این افراد همین حالا از چند میلیون نفر هم بیشتر است. این هموطنان عزیز فکر میکنند اگر اوضاع قاراشمیش شود مرز کشورها همچنان به روی این چندین میلیون نفر باز خواهد بود! ضمناً هیچکس هم فرق کانادایی واقعی و مهاجر را نمیفهد! همه هم که ماشاءالله هزار ماشاءالله بور هستیم و چشم آبی!

قصد توهین در کار نیست. فقط میخواهم وضعیت موجود را (که البته استثناء هم کم در آن دیده نمیشود) «بی رودربایستی» باز کنم. پس خواهش میکنم که به قول انگلیسی ها !Hear me out و اجازه بدهید، یک بار هم که شده بی پرده صحبت کنیم!
یادتان که نرفته؟ چند سال پیش دم اداره گذرنامه یک عده کارشان فرم پر کردن بود، یک عده دم دادگستری عریضه مینوشتند و پیرزن و پیرمردها هم از جوانترها خواهش میکردند برایشان نامه بنویسند. الان هم اوضاع همان است؛ میخواهیم به کشوری برویم که حتی نمیتوانیم فرم پذیرش مهاجر آن را پر کنیم. پس بنابراین به سراغ کسانی میرویم که نام «وکیل» را به یدک میکشند. اصطلاحهای «کارم داره جور میشه»، «قراره طرف برام ردیف کنه» و غیره هم که بازار داغی دارند. هیچ از خودتان پرسیده اید که این دوستان چطوری چند ماه اینجا هستند و چند ماه آنجا؟! آیا منبع درآمد این دوستان از اینجاست یا از آنجا؟ اگر آنجا مشغولند چطوری مرخصیهای چندماهه میگیرند؟!

***

«خب! عرض به حضورتون که لیسانس دارین میشه … امتیاز! البته اگه مرتبط بود میشد … امتیاز! ۲ سال سابقه کاری دارین که میکنه به عبارتی… امتیاز! اخوی هم که مقیمِ اونجا هستن که میکنه به عبارتی… امتیاز! (غافل از اینکه جناب اخوی الان پنج ساله که ایران تشریف دارن، یه سنت هم Tax نپرداختن بنابراین امتیاز محسوب نمیشن ولی جناب آقای وکیل فعلاً دارن جمع میزنن؛ کسر که نمیکنن!) خب، حالا میمونه IELTS 6.5»
مهاجر بالقوه: «چقدر وقت داریم که این مدارک رو خدمتتون بیاریم؟» «هر چه زودتر، بهتر!»
و حالا نوبت بدبختی هاست:
بدو دارالترجمه! بدو آگاهی عدم سوءپیشینه بگیر! بدو دست به دامن اخوی شو که یه مدرک پرداخت Tax رو کنه! و… آخرشم اگه توفیقی بود میریم سراغ زبان   و سپس پرواز به سرزمین آرزوها!

دیدگاهتان را بنویسید

WhatsApp Call